محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5026
تاريخ الطبرى ( فارسي )
قحطبه بن عذابه چشمى كه از صحابهء پيمبر بوده بود گويد : ابو جعفر منصور را شنيدم كه در مدينة السلام سخن مىكرد ، به سال صد و پنجاه و دوم ، مىگفت : « اى بندگان خداى با همديگر ستم مكنيد كه مايهء ظلمت روز رستاخيز است به خدا اگر دست خطاگر و ظلم ستمگر نبود ميان شما در بازارهايتان پياده مىرفتم ، اگر مىدانستم كسى هست كه به خلافت از من سزاوارتر است پيش وى مىرفتم و خلافت را به دو تسليم مىكردم . » نصر بن حديد گويد : منصور مىگفت : « عقوبت بردبار به اشاره است و عقوبت سفيه به تصريح . » يحيى بن ابو نصر قرشى گويد : ابان قارى به نزد منصور اين آيه را خواند كه : « * ( وَلا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَلا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً 17 : 29 ) * . » [ 1 ] يعنى : دستت را به گردنت بسته مدار و آن را به تمامى مگشاى كه ملامت ديده و حسرت زده خواهى نشست . منصور گفت : « پروردگارمان چه نيكو ادبمان آموخته . » گويد : منصور مىگفت : « هر كه چنان كند كه با وى كردهاند عوض داده و هر كه مضاعف كند سپاس داشته و هر كه سپاس بدارد بزرگى كرده و هر كه بداند كه نيكى را با خويشتن كرده ، در انتظار سپاس مردم نماند و فزونى محبتشان را نخواهد . در بارهء كارى كه براى خويشتن كرده اى و حرمت خويش را با آن افزوده اى از ديگران سپاس مجوى بدان كه آنكه حاجت به نزد تو آورده روى ترا از روى خويش محترمتر داشته پس حرمت روى خويش را بدار و او را نوميد مكن . » اسحاق بن عيسى گويد : هيچكس از بنى عباس نبود كه سخن كند و مقصود خويش را بىتأمل بگويد مگر ابو جعفر و داود بن على و عباس بن محمد .
--> [ 1 ] بنى اسرائيل آيه 29